(یه کم دل درد (اسهال فکری

میگن از هر دست که بدی، با همون دست پس می‌گیری. ما که با هر دستی دادیم، یا از پسِ سر پس گرفتیم، یا از پس و پشت و ماتحت.

یکی به منم میگه این روزا نمک یددار سیری چنده؟

آخه لقمان جون، فدات شم تو بهم گفتی دو چیزو فراموش کنم، منم که گفتم به روی چشم. ولی خدا وکیلی اون وقتا هم معادله عسل و دست و دندون و نمک و نمکدون و شترق، دلتاش منفی بود، یا هنوز خورشید به دور زمین می‌گشت؟!

بی خیال پرتقال فروش. دل پرتقالا اونقده خون بود که همه پرتقال فروشا سی-دی میفروشن و عرق و ورق و زرورق.

راستی قربونت برم تو که تونستی از بی ادبا ادب بیاموزی، بگو چی کار میشه کرد وقتی مؤدبا میگن ادب مرد چیه؟ نون، تو دولت اوست. باورت نمیشه؟! آقا محمود، دکتر جون یه تُک پا میای به این حکیم باشی ما بگی؟ بگی؟ بگی؟!

راستی از کاکوی شیرازی ما خبر داری؟

کجایی خواجه؟ تو که یه روز به یه خال هندی خیرات می‌کردی سمرقند و بخارا رو، کجایی ببینی نوههای خلفت به پوست خیار می‌فروشند همه چیزو، حتی انارای سارا رو. کجایی قلندر که ببینی برگ برگ تحفۀ سبز لسان غیبت شده تفأل سرخ هر سالک که:

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

هر نفس ناکسی از سوی کسی می‌آید

زده ام فالی و گفتی که نکن ناله ز دل

که به شلاق چه فریادرسی می‌آید

هوس چهچهۀ بلبل مستان که کند

از سماوات برایش قفسی می‌آید

بال یک باز شکاری چو شکست از سر جهل

پی ِ صیدش که ز هرسو مگسی می‌آید

از بهایم چه توقع که ز نشخوار علف

هر گلی در نظرش خار و خسی می‌آید

چی بگم که از راست و چپ ملولم و ایرانم آرزوست...

آره صائب جون

پیش از این بر رفتگان افسوس می خوردند خلق

                                      می خورند افسوس در ایام ما بر زندگان

راستش چند روز پیش که لابه لای بوستان و گلستان چرخ می‌زدم، به میدون نوبنیاد که رسیدم یهو دلم خیلی هواشو کرد. یه چیز بهت میگم شیخ بزرگوار. ولی صداشو در نیاریا.

چه نیکی ها که در دجله فرو رفت

ولی عقرب در آمد از بیابان

ز بستان و گلستانت چه مانده ست

به جز نامی به کوچه یا خیابان

نمی‌دونم اون موقه ها که در هر نفسی دو نعمت موجود بود و بر هر نعمت شکری واجب، نفس شما هم سهمیه بندی بود؟ شما هم چارپاهاتون رو دوگانه سوز می‌کردین؟ اون وقتا هم وقتی که درِ مترو باز می‌شد، اخلاق کریمه و فضیله همینطور فوران می‌کرد؟

اون موقه ها شما هم عدالت رو با ترازو می‌کشیدین؟ شما هم زیر میزان می‌نوشتین بخور تا خورده نشی؟ اصلا تا حالا گوشت آدم خوردی شیخ اجل؟ با 16 تومن چند تا آبگوشت میخوردین؟ آبِ گوشت چطور؟ آب خنک هم می‌خوردین؟ آب خنک شما هم همین قدر خنک بود؟!

اون وقتا هم رفیق به شرط چاقو بود، از پشت؟ شما هم قلب رو با زنجیر آویزون سینه تون می‌کردین؟ با مارک نایک. عطاریای شما هم ادکلن می‌فروختن؟ فراری، هوگو، جوپ. انسانیت شما هم با الکل ادکلناتون می‌پرید؟

الکل! زکریا کجایی ببینی که شاگرد زرنگات تو لابراتواراشون اکسیر زندگی می‌سازن. سُوتی 8 تومن. مولانا، راستوشو بگو. تو هم همینطور سیر آفاق و انفس می‌کردی. نکنه شمس...

تو چی میزدی عطار که اونجاها می‌پریدی؟ بیا پایین و دستخوش بگو که هفت شهر عشقت رو دادن به انبوه سازا. بیا ببین چه برجایی توش ساختن. از پنجره هاش قلب میریزه کف پیاده رو. نترس. زباله ها رو تفکیک می‌کنن. همه قلبای شکسته رو بازیافت می‌کنن. حال داری یه کم با هم ساسی مانکن گوش کنیم و تو خیابونای پر چاله چوله عشق کنیم...

********************

دوست جونای خوبم ببخشید اگه مغزپیچه گرفتم و هذیون میگم. این چند روزه هی روهم، روهم هله هوله خوردم. چند تا موضوع پیش اومد که نه میشد ننویسم، نه میشد بنویسم!

خب نتیجه نوشتن و ننوشتن که شاهنامه فردوسی نمیشه که! همین میشه دیگه

اینجا رو دوست دارم. و شما ها رو.

ببخشید اگه کم میام. آخه...

د د *

 

 

/ 58 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترنم (یادگاری از روزهای جوانی)

یوهو[نیشخند] سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چطوریایی؟؟[قلب] وای که چقد دلم واسه اینجا تنگ شده بود[بغل] راست می گم[لبخند] یهویی دلم خواست بیام اینجا[قلب][بغل] آخیییییییییییییییییییییییییییش حالا اینجام[تایید] تو کجایی؟؟؟؟[سوال][چشمک]

یاسمن بهار

پیش از این بر رفتگان افسوس می خوردند خلق می خورند افسوس در ایام ما بر زندگان سلام آقا سعید بسیار خوب و تاثیرگذار ممنون از این که ... اینقدر خوب نوشتین ا یر ا نم آرزو ست...

علي

سلام اي ول وب زيبا و بي مثالي داري مطالب و نوشته هاتم عاليه موفق باشي.

رعنا

هذیون جالبی بود کوچمولو

یک نفر یک احمق

[ابرو] میبینم که......... هنوز زنده ای [نیشخند]

باران

[خجالت] سلام... من بیمعرفت نیستم به خدا...

خوشگل عاشق

می دونستم تنهایی گفتم كه همدمت می شم نمی دونستم یه روز دیونه غمت می شم می دونستم كه دلت مثل كبوتر بی ریاست ندونستم آشیونش پیش من نیست تو هواست می دونستم تو دلت یه غصه كوچیكی هست نمی دونستم كی بود دل قشنگتو شكست نمی خواستم كه برم ولی دلت منو نخواست یه نفر آفتابی شد پا جای پای من گذاشت

ژاکو

چرا سر نمی زنی... [گل]