یه پست کاملا وبلاگی!

ولی همین چند تا کامنت به ظاهر معمولی، واسه من از همه خزعبلاتی که می نویسم و اراجیفی که می گم مهمتره. چون مربوط به شما گلای خوشبو میشه.

تکراریه ولی از توی قلبم در اومده. با این امید که بشینه به قلبتون. وگرنه میفته زمین و زیر پا له میشه یا!

قبلا به اسم ساعت 25 و روز سی و دوم باهاتون درددل کرده بودم. اونم چه دردی! مثل هپاتیت مزمنه. میگره و بیخیالم نمیشه! ولی حرف دلم اینه خب! دروغ بگم؟!!

حالا درد دله یا دل درد، اونو دیگه خدا می دونه و خودم و شماها. یه می مونه خواجه حافظ شیرازی که اونم ندا داد که می دونه! خدایی نشد فال بگیرم و نزنه وسط خال!

مسلمانان مرا وقتی دلی بود

که با وی گفتمی گر مشکلی بود...

بابا این داداش کوچولوتون بی شعور نیست به خدا!! کلی دیپلم شعور و لیسانس و فوق لیسانسش رو تاقچه ست که همه شونم مهر و امضا پاشه. از جاهای معتبر! نه از این الکیا که دست بزرگ بزرگون حراجه...

اگه چیزی میگم، نه اینکه فکر کنی خودمو مرکز هستی می دونما! نه بخدا! مدیونم میشی اگه اینطوری بهم نگاه کنیا! امروز اینجا، فردا بازار قیامت. باید توی دو وجب زمین بخوابیم!

اگه چیزی میگم واسه این نیست که توهّم زدم که "من یه آدم مهمم!" از اونا که تو اخترک چهارم زندگی می کرد! واسه اینه که دوست جونام اونقدر برام مهمند که حاضر نیستم دل یکی ازم برنجه و... حتی اگه فرصت نمیشه اونطور که شایسته شخصیت بزرگوارتونه باشم و همه ش شرمنده تون میشم.

شاید مسخره باشه که هر دفعه بوق و کرنا بر میدارم و می زنم که آآآآی بازم نیستم! واسه اینه که واقعا دلم اینجاست و روزایی که نمیتونم بیام، نصفه حساب میشه! واسه اینه که لحظه شماری میکنم که برگردم. واسه اینه که شما رو مجازی نمی بینم. واسه اینه که دوستتون دارم....

ولی خب بازم دو هفته نمی تونم بیام!!! آهااااااااای!!! به خدا خودمم دوست ندارم اینطوری! همه تلاشم واسه موندنه تازه! الانم خدا می دونه تو چه شرایطی اومدم و ...!

خب منو که ول کنند، هی می نویسم. واسه اینکه سرتون رو بیشتر درد نیارم باقیش تلگرافیه. که شد 6 صفحه آچهار! با فونت نازنین 12!

این پایینه. به ترتیب چیدمان لینکاست که مدیریت محترم پرشین-بلاگ زحمتش رو کشیده! پارتی بازی نشده! مگه انتخاباته آخه! هر پاراگراف مال یه گل نازه...

راستی واسه اینکه تو این 2 هفته چیزی واسه خوندن باشه و حوصله دوست جونام سر نره! اگه حوصله ای داشته باشید!! یه داستان از روزای دانشجوییم تو... گذاشتم تو پست پایین که خوندنش رو به هر کسی که از دانشگاه شریف، دیدی شریف داره! توصیه میکنم. طولیانیه. ولی روزی یه پاراگراف بخونید، سر دو هفته تموم میشه!

راستی (یه راستی دیگه!) همه کامنتاتون رو واسه پست "چند گریز کوتاه" جواب دادما. بازم بگید بی معرفت!

خلاصه که خوبی، بدی دیدید حلال کنید. التماس دعا.

نه بابا مکه نمی رم، ولی دلم که تنگ میشه.

اومدم دیگه!  اِ...

نه عزراییل نیست، دوستمه. قراره با هم بریم خرید...!

همیشه شاد باشید. د د *

"""""""""""""""""""""""""""""""""

1

سارا خانوم بارونی- نازمل داداش، تو بهتر از همه می دونی که تحویل پروژه عناصر و ساخت و ترسیم و تمرین تو 10 روز یعنی چی؟! اونم برای خان داداش شاگرد اولت! ببخش که نتونستم بیام تفلد بازی. از همینجا تبریک میگم. کیکم بعدا با هم می خوریم. راستی عروسی هم به به! حسابی خوش بگذره. زیاد شیطونی نکنیا. جای منو هم خالی کن. البته اگه تو باغه. وگرنه تو زنونه مشکل اخلاقی داره ها!! خودت می دونی چقده برام عزیزی. با رعایت اصل اول آئین نامه 2800 ایمن سازی در مقابل زلزله!!!! یه عالمه سیب سرخ برات دعا می کنم. *

2

پرستار کوچولو سالی- فرشته نازنینی که تو زمین گیر افتادی، انگار هر چی می گذره شرایطم باعث می شه که کمرنگ تر بشم. به خدا از بی معرفتی نیست. خودتم می دونی. تا 10 روز دیگه اگه موضوع جدیدی شروع نشه، یه عالمه همه چی خوب میشه. به دلایل طولی و عرضی، اینجا نمی تونم چیزی بگم! ولی افتخار می کنم که داداش کوچولوی کوچولوتم و همیشه برام یه دنیا انرژی مثبت و ... داشتی و داری. خدا کنه لایق باشم که...

3

طاهره عزیز و حساس و خیلی  مهربونم! می دونم این یه پاراگراف واسه محبتات کمه. اصلن هیچی نیست. ولی چی کنم که دستم خالیه و بضاعت نیاوردم الا امید. نه گل نازم! مهاجرت نکردم. همیشه با عطر قهوه و صدای جادوئی تار، پرواز می کنم. دلم خیلی تنگ شده واسه یه گپ درست و حسابی. ولی خب دیگه، حتی 53 دقیقه هم نمونده که خوش خوشک بیام و ... داداش کوچولو باید هوای همه چی رو داشته باشه دیگه! مامان. آبجی واقعی! ابرا! امتحانات! انتخابات! وزیر ارشاد!! ماکسیماها!! و ... فقط یه چی میگم! بی کلک. ... شب تماشای آسمون چه حالی میده. هر شب توی آسمون قشنگمی. *

4

خلاف جهت عقربه های عزیز! زیاد نیست که با همیم و تو این مدت هم نشده اونطور که شایسته بوده کنارت باشم ولی خب دیگه! حتما به بزرگی خودت می بخشی. می دونم که روزای خوبی در انتظاره. برات آرزوی شادی و موفقیت می کنم. در پناه حق

5

ترنم خیلی مهربونم، راجع به تو هم دهنم بسته ست و جز یه برگ سبز تحفه ای ندارم که... هیچ جور نمی تونم محبت وبلاگی و غیر وبلاگیتو جبران کنم. نبینم شلوغ نکنیا. محکوم نیستی که همیشه شاد باشی!!! ولی از ته دلم می خوام که همیشه شاد باشی. کنار خانواده خوبت. با یه عالم هله هوله خوشمزه. اینجا هم تو دیگه از منم بیشترر حق داری!! یه چیزو خواستم بدونی! که هنوزم هرچی بستنی می خورم یاد تو هم میوفتم. آخریشو هم یه ساعت پیش... به به!

6

شاید آخرین حوا، سانای عزیز، دوست خیلی خوبم فکر نکنی یه وقت بی مرام شدما. تازه باهات فاز گرفته بودم که دست بی رحم روزگار...!! فدات شم، من همونم که برا هر پستت دو برابر مطلب کامنت می ذاره! الانم نوشته هاتو دوست دارم. حتی اگه نشه... خدا کنه همیشه شاد باشی و فارغ از سیاهی دنیا، سیب سرخ رو... به زودی ردیف میشه و با انرژی مضاعف میام و ... د د *

7

آسمان باران خدا.  درسته که شما چند وقتیه که داداش کوچولوتون رو فراموش کردین و با حضور لطیفتون دیگه رنگ طراوت بارون رو تو این باغچه کوچولو... اما من تا همیشه یادتون هستم و از ته دل کوچولوم دعا می کنم همیشه سلامت باشید و تو آرامش. هر دوتاییتون. کنار هم. با. هم. و تو اوج شادی. در پناه خدا.

8

ماه و ایزد و یار گرامی، نه اینکه حوصله م از پشت در موندن سر رفته باشه یا! نه به خدا! که موندن پشت در استاد، افتخار شاگرده! ولی فکر می کنم شما هم با مشکلی که دارم دیر آشنا هستید و می بینید که اگه اصراری هم بود، از سر تفریح و تفرج نبود! الهی هر جا که هستید سبز باشید و پر رونق. بی دغدغه. د د

9

قطره های آبی، نیلوفر کبود، ..، مدادهای آبی، شهلای عزیز خودتم می دونی که اگه کوچولوها چیزی میگن از سر ریا و تملق و دروغ و... نیست. که نیازی به این کار نیست. و فقط بدون که بیشتر از اونکه فکر می کنی، خودت و نوشته هات برام اهمیت داره و ارزشمنده. حتی اگه فرصت نمیشه اونطور که باید... مطمئنم که روزای خاکستری کمرنگ و کمرنگ تر میشه و آسمون آبی منتظر همه دلای کوچولوئه. همیشه شاد باشی الهی*

10

همراه تنهایی، خیلی بده که همون اول کاری داداش کوچولوت دور شده و ... از نیاز شنیدم که حالت خوب نیست و ... مطمئنم که همه روزای بد تموم میشه و رنگ آینده خیلی شفاف تر و خوشرنگ تر از گذشته خواهد بود. و یه روز یه بارونی همه خاطرات تلخ و ... گذشته رو میشوره و آسمون آبی  میشه. اگه خودت بخوای. قدر نیاز رئ هم بدون. که برای من خیلی عزیزه.

11

نیاز عزیز خیلی خوبه که هوای دوستتو داری و وقتی که یه کم حالش گرفته ست نمیذاری ابرای تیره تو آسمون دلش زیادی جولان بدن و کلبه شو گرم نگه می داری. به زودی میام و حسابی کنار هم آباد می کنیم هر چی که یه کوچولو خراب شده. شاد باشید و پر انرژی. *

12

دختر پرتقالی نازنین! جرات که ندارم اسمتو بیارم!! آخرش نگفتی کجای کار میلنگه و آینه تخت نشدی. بهت گفتم که من بیشتر از اینکه سعید باشم، کوچولوئم و تو دنیام ریا و کلک جا نداره. الانم بی ریا میگم که خیلی دوست دارم. شخصیت و نوشته هات رو. ولی از دستت یه کوچولو رنجیدم که شاید اصلا برات مهم نباشه. ولی خب دیگه! علت رنجشم هم توقع نبوده به خدا. به خاطر ارزش زیادی بوده که داشتی و داری. راستی کتاب گوردر رو خوندم. د د *

13

خانم کوچولوی مهربون(اول شخص جمع میگوییم!!) ما هنوز هم از دیدن دانه های برف آنهم در این هوای گرم تیرماه احساس شعف میکنیم (ولی هنوزم یه خورده از اون شوکای اسمش یادم رفت میشما!) و از خواندن نوشته های مبسوطتان محظوظ می شویم. فقط کاش این اساتید کجل و مودار دست از سر کچل و مودارمان اندکی برداشته و ما را به حال خود رها کرده تا هر کجا که دوست داریم بچریم! دلم برات تنگ شده بود. زودی میام.*

14

ماهی تنها، محمود خوبم، رو کامنتت اندازه دو صفحه مطلب گذاشتم. امیدوارم اگه خوندی ناراحت نشی. چون نمی تونم اون چیزی رو که هست پنهون کنم و اون چیزی که نیست رو جار بزنم. قضاوت نمی کنم ولی می دونم که اینجا رو هم نمی خونی. مثل همه جا! فقط میگم هر وقت آدم بتونه دیگران رو بیشتر از خودش ببینه اونوقت اولین قدم رو تو راه کوچولو بودن و عزت نفس برداشته. الهی همیشه شاد باشی و برقرار.*

15

هاله خیلی نازم! به به به! چه بوی توت فرنگی ای میاد. داری مربا می پزی. توی ماه! قربونت برم دوست ندارم بری و داداش کوچولوت رو تهنا بذاری. یه عالمه با هم کار داریما. خودمم نمی دونم چرا این کارا اینطور گره می خوره و ... ولی به خدا شب نیست آسمون رو نگاه نکنم و ... راستی ویکی(بچه جسی!) کلی بزرگ شده. دیگه سر و صداش در اومده و ... یه روز میارمش پیشت و ... خیلی عزیزی. خودتم می دونی. د د هوار تا! هوگ هوگ *

16

نمی دونم! عزیز. می دونم که خیلی می دونی. ولی شاید اینو ندونی که برام چقدر مهمی. کوچولوی همه نوشته های خوبت هم هستم و هنوزم 10 مرتبه می گم خدایا شکرت. خیلی خوبی. د د *

17

نیلوفر آبی، سپیده عزیز، دوست خیلی خوبم! همیشه کمرنگ بودم ولی خوشحالم که هیچ وقت بدرنگ نشدم. الهی آسمون دلت همیشه آبی باشه و ابرای خاکستری هیچوقت ... همیشه شاد باشی الهی. د د *

18

بانوی نیمه شب عزیز، واقعا شرمنده. درست همون موقعی آشنا شدیم که من دارم از خودمم دور میشم. چه برسه به... ولی به زودی همه چی ردیف می شه و ... ممنون از حضور پاک و مهربونت. د د*

19

نگاه دیگر، شیراز، داریوش تنهای عزیز، هرچند هیچ وقت با من و نوشته هام و دنیای کوچولوم ارتباط برقرار نکردی و ... ولی امیدوارم همیشه شاد باشی و به دور از دنیای فقط خاکستری هدایت و اقبالی و ... راستی تابستون برنامه شیراز دارم و خیلی خوشحالم. بازم می گم، شیراز رو خیلی دوست دارم. و توش آرامش رو نفس می کشم. به یاد درویش نازنینم حسینعلی مرحوم و جد بزرگمون کوروش و کریمخان و ... د د *

20

سیندرلای مهربون، سحر خوبم، ببخشید که این روزا نمیشه اونطور که باید و شاید بیام و ... ولی خدا می دونه که برام همیشه همون کوچولوی دوست داشتنی هستی. حتی اگه همه پستات رو از سیاست بنویسی و ...! امیدوارم به زودی همه چی آروم بشه و دیگه هیچ ظلمی نباشه که... هرچند که  آنچه می نشود، آنم آرزوست! یه عالمه د د *

21

بی وفای با وفا! باران عزیزم، خودت می دونی که چقدر چقدر برام عزیزی. اینو شک نکن که اگه چیزی بود، مستقیم می گفتم و کوچولوها هیچ وقت با متلک حرف نمی زنند. شوخی آره. ولی متلک نه! اتفاقا چون نوشته هات خیلی خوبند باهات شوخی کردم. بدون احتمال دلگیری. راستش من یاد نویسنده های آمریکای جنوبی میفتم. مثل کوییلو یا مارکز. ببخشید که این مقطع که باید باشم و شاید یه کوچولو به درد بخورم، مجبورم که نباشم، ولی هر چیزی راه حل داره. نه؟!! منتظرم. د د *

22

شاپرک نازمل داداش، مینای مهربونم، چاکرخواتیم دربست. تو که همه ش حال داداشتو می گیری و ضد پسر آپ می کنی و ... ولی خب، من کشته مرده همین شیطنتاتم گل نازم. آمبولانس هم نمی خوام. یه راست بهشت زهرا! از شوخی گذشته هر کی اذیتت کرد راست بیا پیش خودم دوتایی بکنیمش تو قوطی! بازم که جلو آینه داری!!!

23

نازبانوی عزیز نمی دونم چرا منو خیلی راحت کات کردید و بدون حتی... وجود من زیاد مهم نیست. برام این مهمتره که شاد باشی و همیشه موفق و پایدار. ولی هنوزم یه کوچولوئم که روانم پاک پاکه! مخصوصا تو بالین!! همیشه خندون باشید *

/ 142 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترنم(یادگاری از روزهای جوانی)

بابا عجب جو غمگینونه ایییییییییییییییییییی[تعجب] سعید بیا دیگه[زودباش] آقای رامتین ناراحته هااااااااااااااااااا[ناراحت] به خاطر من و هاله نمیای به خاطر ایشون بیا[بغل]

هاله

[ابرو]تو مدرسه ی شما 2 هفته میشه 1 ماه؟ واه واه اصن نیا دیگه! [شکست] ---------------------------------------------------------------------------- ترنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو شاهد باش!!!!!!! [متفکر]

هاله

چقد ترنم با ملایمت رفتار میکنه[نیشخند] من اصن عصاب مصاب ندارم [کلافه]

خوشگل عاشق

سلام چرا نمیای دیگه دلمون برات تنگ شده اومدی یه سر بهم بزن اپم امیدوارم هر جا هستی بهت خوش بگذره موفق باشی [گل]

دریا

من چقدر بی‌چراغ از همين کوچه‌های خاموشِ‌ ناآشنا گذشتم وُ يک شيرِ پاک خورده نبود که مرا به اسمِ‌ کوچکِ خودم از خوابِ گريه بخواند بگويد هی گهواره به دوشِ بی‌منزل تو هم انگار يک اتفاقی برايت افتاده است که اين همه از خواندنِ دوباره‌ی دريا ... خسته نمی‌شوی! خدايا پروانه‌ی بی‌پناهِ اين پسينِ بی‌شقايق را شبی، فقط يک شبِ امشب آيا خيالِ بی‌اعتمادِ بوته‌ی خاری کجاست؟ پس چرا اين همه پنجره از بيمِ باد باز است وُ هوای هيچ پرده‌ی تاريکی ... تکان نمی‌خورد!؟ من می‌ترسم! تمامِ ترسِ من از دانستنِ قيمتِ حقيقتی‌ست که به اين هم شکستنِ گل وُ در بستنِ سکوتِ بی‌ساحل و ستاره نمی‌ارزد! من می‌بينم اين ابرِ عزايی که آسمان تَنگِ به اين غروبیِ دريا ... تن کرده است، چه‌ها که در پَرده‌ی ناتمامِ اين ترانه خواهد خواند! يادتان باشد پلک و پيراهن ديدگان شما را نيز به قامتِ دريا ندوخته‌اند، منِ تشنه هم ديگر از هيچ کسی حتی انتظارِ باران که هيچ، توقعِ يک پياله‌ی شکسته نيز از خواب دريا نخواهم داشت!

الهه

"دو تا بادام و یک غنچه برایت مراعات النظیر چشم هایت" __________________________ با: دست های خالی رفتن ها و ماندن ها و انتظار قلم رنجه ات به روزم [گل][قلب]