بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

و بر یک سنگ تیره آنچنان بوسه زنی، شاید که جبران تمام بوسه های نازده بر دست پر مهرش، به پیشانیّ پر درد و رخ زیبای اکنون زیرِ خاکش گردد و این است تنها آرزویت که زمان حتّی برای لحظه ای برگرددُ و فرصت دهد جبران کنی هرچه بدی در حقّ او کردیُّ و با عشق و محبّت آنچه را باید برایش کرده بودیُّ و به فکر مضحکِ "فعلا نه" وُ "بعدا به روی چشم" و "فرصت هست" و "خواهد بود" و "باشد بر سر وقتش" نکردیّ و کنون افسوس و حسرت می خوری یک دم نگاه مهربانش را...

و با زاری و ضجّه می زنی فریاد و از درگاه حق خواهی که آید از درون خاک بیرون و نشیند روبرویت تا کشد دست نوازش بر سرت حتی فقط یک بار...

ز خاک تیره سر بردار و بس کن گریه و بنگر به اطرافت، چه می بینی؟!

تمام این عزیزانی که گِردت همچو پروانه بگردند و تو هرگز قدرشان آنگونه که باید ندانیّ و فقط هنگام دوری و فراق و مرگشان پی می بری بر ارزش والایشان و باز حسرت می خوری ای کاش...

بخند و شاد باش. زانرو که گشته آن دعایت مستجاب و در برت بنشسته اند اینان. همانهایی که شاید نه و حتما می کشی آهی ز قلبت، قلب پر دردت، برای لحظه ای بودن، برای یک نگاه پر محبت، بوسه ای بر دستشان، آن دم که کوته گشته از دنیا...

ز جا برخیز و قلبت را به روی خلق بگشا و به لبخند و کلام مهربان و دستِ یاری شادشان گردان، کنون که آرزویت را برآورده نموده خالق یکتا...!

که اینان هم بلاشک مردگان روز دیگر بوده و هستند و باز ای کاش...

*********

در آغوش بگیریم کسانی را که دوستشان داریم. کسانی که دوستمان دارند. به زودی، از آنان، جز نامی و مشتی خاطرات چیزی بر جای نخواهد ماند.

مخاطب این شعر یا به عبارتی "بحر طویل" خودمم دوست جونای خوبم. وقتی که یاد خاطرات کسایی میفتم که دیگه نیستند و ...

واسه یادآوری به خودم که به قول بوبن: «همه می‌میرند. درک این نکته، ما را بر آن می‌دارد که به دیگران عشق بورزیم. و دوستشان داشته باشیم...»

الهی که همیشه شاد باشید و به دور از اندوه و حسرت.

د د *

 

*********

راجع به داستان دانشگاه شریف :

اول اینکه ممنون از دوستای نازنینی که وقت گذاشتید و داستان رو خوندید.

بعدش اینکه چرا فضا غمگینه و... امروز روز 28 تیر، سالگرد وفات دوست خیلی نازنینم و عزیزم مهدی حیدری، دانشجوی مهندس شیمی دانشگاه شریفه که روز 17 تیر!! خودکشی کرد و .....

اون چهار تا کاراکتر داستان از عزیزترین و پاک ترین و خاص ترین و نابغه ترین و آسمونی ترین و... کسایی بودند که تو زندگی من اومدند و از زندگیم هم رفتند! ولی فقط جسمشون. که  یادشون همیشه با منه. و همیشه بهشون احساس دین میکنم و این توضیح کمترین ادای دینه که...

خواهشا اینو بخونید که خیلی برام مهمه. می دونم که برای دوستامم زندگی آدما ارزش داره. ممنون.

درسته که اون داستان رو تو تابستون 83 (که یه جورایی آنارشیست بودم) نوشتم، ولی وقایعش بر میگرده به سالهای بین 78 تا 80. خب شما بهتر میدونید که تو فضای داستانی سوررئال، نویسنده تحت یه چارچوبایی میتونه با زمان و مکان بازی کنه و اغراق و ... و با استفاده از همین عناصر داستانی، فضای مورد نظرش رو القا کنه.

آره! من تا حدودی فضای یه تیمارستان رو که... جلو چشم آوردم. ولی چرا؟!

"پری" عزیز آره. وسط اون زغالدونی یه شاخه رز سفید مثل الماس که هیچ یه گلستون گل خوشبو هست.

"شهلا"ی نازنین رمان عاشقانه یا فیلم هندی نبود یا پایان نامه پر نیش و کنایه.

زندگی بیشتر از 50 تا از نخبه هایی که میشناسم بود. تو 5 سال. "کلاغ" عزیز یعنی ماهی یه نفر. یه نخبه. یه انسان. تازه اونی که من خبر دارم.

من بیشتر از 6 سال مستقیما با دانشگاه شریف در ارتباط بودم و اگه چیزی میگم، نه از روی کینه ست و نه از روی کوری. هیچوقت هم منکر سطح بالای آموزش و امکانات آموزشی، مدیریتی، آزمایشگاهی، کارگاهی و ... نمیشم.

اما فقط همین؟!

اگه دکتر سهراب پور(رئیس دانشگاه) رو به حکیم  ابوالهیولای... تعبیر میکنم، نه اینکه اون آدم بدیه! ولی یه آدم وطن پرست که حاضره واسه ارتقاء سطح علمی دانشگاه هر قیمتی رو پرداخت کنه. حتی جون و روح دانشجوهاش رو! و داره همین کار رو میکنه!

اگه از حکیمی میگم که چشمای احولی داشت، نماد همه اساتید مهترمیه که تو چشم چرونی و هیزی روی همه اونکاره های آریاشهر رو سفید کردند. حتما همه تون با همچین اساتیدی برخورد داشتید. باران جون تو که می دونی. سارا جونم، موضوع فقط نازی بلا نبود، همه دانشجوهای نازی که آخر ترم به خاطر نمره باید... یدالله روشن رو که...

اگه از کت کلفت ناظم میگم، که با خنده هاش... از یه مرد خیکّی دارم حرف میزنم (اقای محمودی-رئیس حراست وقت دانشگاه) که خون همه رو تو شیشه کرده بود. که حاضر بود واسه یه جفت بند کفش رنگی دو ترم تعلیق برای دانشجو بزنه. با افتخار!

این دیگه داستان نیست و اغراقی هم نیست.

 

اگه از دوک بزرگ عباس میگم، از پیام شیرویی حرف میزنم که رتبه بیست کنکور و شاگرد اول مکانیک جامدات بود. بچه کرمونشاه. کرند غرب. که از 8 سالگی ساز میزد و کاش می شنیدید صدای سازش رو.

اگه از مادمازل صغری سلطان می گم، از شادی رجبی حرف میزنم که مدال طلای المپیاد جهانی شیمی سال 80 توی هند رو داشت و تو اعتراض به اختلاف طبقاتی و مردم محروم توی شهرستان ها خودش رو... و پیام هم که عاشق بود و دوری مرگ عاشقه.

وقتی از نازی بلا میگم، از نازنین تاج میگم که یه آزادی خواه وطن پرست بود که با خون خودش قیمت آزادیش رو داد. که اون روزا مثل ندا آقا سلطان حرفش تو دهن همه بود. که ندا ناخواسته رفت و نازنین دانسته! که بعد از آزادی از اوین سر جریان کوی و تجاوز...

ولی خب اونوقتا نت اینطورا نبود و اسما زود فراموش میشند.

وقتی از حسن جغجغه میگم، از رضا کلانتری حرف میزنم که مدال طلای المپیاد جهانی شیمی تایلند به گردنش آویزون شده بود!! حسن جغجغه که با سه لقمه نون سنگک خودش رو خفه کرد رضا کلانتری بچه زعفرانیه بود که تو اعتراض به فقر و بدبختی مردم کشورش و دانشجوهایی که به خاطر عدم توانایی مالی نمی تونستند ادامه بدند با یه سم جدید که خودش فرمولش رو... (و بعدها هم دانشگاه به اسم دکتر تقی زاده ثبت کرد!!!) خودش رو.. و تو قطعه مشاهیر بهشت زهزا خوابیده. گفتند ایست قلبی کرده!

اینایی که می گم انسان بودند! انسانهای واقعی که شعار نمی دادند. که جونشون رو تو راه عقیده شون دادند. کاری که ما هیچ کدون جرأت فکر کردن بهش رو نداریم و به قول "ترنم" جونم شب خوابش رو می بینیم.

آره! شاید عقلشون پارسنگ بر میداشت! ولی ملکوت آسمون و زمین زیرپاشون بود!

هر چند که اسمشون رو هم از صفحه روزگار پاک کردند. واسه م جالب بود که از رضا که دو روز قبل از مرگش، 21 دی 80 از خامنه ای مدال گرفت تو اینترنت فقط همین چند خط رو پیدا میشه!

و همینطور از شادی!

 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C

 

رضا کلانتری (متولد سال ۱۳۶۱)، از دبیرستان علامه حلی تهران، برنده مدال طلا و عضو تیم شش نفره المپیاد شیمی کشوری در سال ۱۳۷۷ بود [۱] و در سی و یکمین المپیاد جهانی شیمی که در تایلند در سال ۱۹۹۹ برگزار شد به مدال طلا دست یافت[۲].

 

http://www.vakonesh.ir/posts/postDetail.asp?postId=574

 

'IChO 1999' در کشور تایلند: در این سال رضا کلانتری، مهدی کهرم و بابک گرایلی مدال طلا و پویا ساجدی کنفی مدال برنز گرفتند و در مجموع تیم ایران به مقام سوم رسید (نفرات ذخیره: عرفان امینی و محمد نجم زاده).

 

 

http://www.bahar-m.com/agness/archives/000130.html

پرده ی آخر تگرگ، کوچ تو بود و بغض برگ*

وقتی مشتاقانه برای یاد گرفتن مسئله های شیمی به دانشگاه شریف می رفتم ناگهان با اعلامیه ی فوت اش مواجه شدم.رضا کلانتری که مدال نقره ی المپیاد جهانی شیمی را آورده بود.یک ترم پزشکی خواند و نهایتاً شیمی را انتخاب کرد،اما زمان زیادی نتوانست به رشته ی مورد علاقه اش بپردازد. همسن خودم بود.به گفته ی پزشکان سکته ی قلبی علت مرگش بوده! چند سال از رفتنش می گذرد و صدای گریه های مادرش هنوز در گوشم است.خواستم چیزی از او نگویم اما این مدت بارها به یادم می آمد.هر وقت در گلستانه ی شهرام ناظری را گوش میدهم به یادش می افتم و فاتحه ای می خوانم. رفتنش، ناخواسته مرگ را برایم خوشایند کرد.روحش شاد.

http://sib83.blogfa.com/8702.aspx

دانشجو که بودم میدیم که استادم گاهی ازینکه بیشتر بدانم و بیشتر از او مشتاق باشم کمی ناراحت میشد...

/ 164 نظر / 229 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانوی شبگرد

........♥#########♥ .....♥#############♥ ...♥###############♥ ..♥#################♥..................♥###♥ ..♥##################♥..........♥#########♥ ....♥#################♥......♥#############♥ .......♥################♥..♥###############♥ .........♥################♥################♥ ...........♥######تولد تولد تولدم مبارک مبارک #######♥ ..............♥############################♥ ................♥#######روز جوانم مبارک ########♥ ..................♥######################♥ ....................♥###################♥ ......................♥####اپم اپم اپم #####♥ ........................♥##############♥ ...........................♥### منتظرم ##♥ .............................♥#########♥ ...............................♥#######♥ .................................♥#####♥ ...................................♥###♥ ....بیاااااااااااااااااااااااااااا..........♥#♥ .......................................♥ سلام عزیز خوفی نيستي بيااااااااااااااااااا[قلب]

بانوی شبگرد

........♥#########♥ .....♥#############♥ ...♥###############♥ ..♥#################♥..................♥###♥ ..♥##################♥..........♥#########♥ ....♥#################♥......♥#############♥ .......♥################♥..♥###############♥ .........♥################♥################♥ ...........♥######تولد تولد تولدم مبارک مبارک #######♥ ..............♥############################♥ ................♥#######روز جوانم مبارک ########♥ ..................♥######################♥ ....................♥###################♥ ......................♥####اپم اپم اپم #####♥ ........................♥##############♥ ...........................♥### منتظرم ##♥ .............................♥#########♥ ...............................♥#######♥ .................................♥#####♥ ...................................♥###♥ ....بیاااااااااااااااااااااااااااا..........♥#♥ .......................................♥ سلام عزیز خوفی نيستي بيااااااااااااااااااا[قلب]

کیمیا

سلام دوست خوبم لطفا به تارنگار من یه سری بزن برای یکی از دوستا اتفاقی افتاده[گریه]

کیمیا

سلام دوست خوبم لطفا به تارنگار من یه سری بزن برای یکی از دوستا اتفاقی افتاده[گریه]

پ

سلام به شهریار سعید کوچولوی نازنین[قلب] همین جوری امدم یه سلام و عرض ادب به اخترکت بکنم مراقب خودت باش (((((((( [گل] ))))))))

فرشته بیکار

سلام دوست من با دو تا کاریکاتور به روزم بیا حتما

هاله

سلام اسممو از لینکدونی پاک کن یه نفر با اسم وبلاگم یه وب زده با اون اشتباه میشم ممنونمندت تی سی [گل]

شبح

http://nafeeran.blogspot.com/2009/08/12.html به خدا روا نیست اگر بخواهیم ساکت باشیم . این دولت در سیل خون شهیدان و آه اسیران در هم خواهد پیچید . ساکت نمی نشینیم تا رئیس جمهور منتصب ،محتسب وار شهر را به قرق لباس شخصی ها در بیاورد . اگر تکه تکه ام کنند از این دروغ بی شرم تمکین نمی کنم از عامل جنایت فرزندان این خاک مظلوم تمکین نمیکنم.

آنتی دروغ

چرا یک مشت دروغ تو سایتت مینویسی؟ چرا میگی اون مهدی قاضیان عرق فروش بیگناه بودو اون رفیق اصفهانی که بعد از سقوط مهدی از اتاق 219 اومد بیرون و فقط گفت افتاد!! اولا که مهدی 17 تیر سقوط نکرد و6تیر سقوط کرد.و28-ام نه بلکه 23 بعد از 17 روز در کما بودن فوت کرد.همتون مث همید اون رییس دانشگاه احمق , اون امبولانس یا همون وانت شبیه امبولانس,هم اون رفیقایی که داشتن توی حیاط فوتبال میکردن و دیدن که چه شد و به روی مبارک نیاوردن هم مث همین,مهدی فامیل ما بود

مرتضی

آقا این چیزا که درباره خانم شادی رجبی میگین حقیقت داره؟